ابن الكلبي
107
كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )
و ديگرى گفت : و ساربنا يغوث إلى مراد * فناجزناهم قبل الصباح [ 9 ] [ « يعوق » ] قبيلهء « خيوان » ، « يعوق » را به خدايى گرفت . و در دهكدهاى به نام « خيوان » كه از سوى مكة دو شب به « صنعاء » راه دارد ، جاى داد . و نشنيدم كه « همدان » و نه غير « همدان » از ساير « عرب » به نام « يعوق » نامگذارى كرده باشد ، و نيز نه از « همدان » و نه از غير « همدان » دربارهء « يعوق » شعرى به گوشم نخورده است . و مىپندارم موجب اين بوده است كه اينان در نزديك « صنعاء » بودهاند . و با ( قبيلهء ) « حمير » آميزش داشتند ، و از اينرو با قوم « حمير » در دورهء يهودي گرى « ذو نواس » دين « يهودي » گرفتند . [ « نسر » ] و قبيلهء « حمير » ، « نسر » را به خدايى گرفت . و در زمينى كه « بلخع » ناميده مىشد ، به عبادتش پرداختند . و نشنيدهام كه « حمير » هيچكس را به نام او خوانده باشد و [ نيز ] نشنيدم كه در اشعار شعراى « حمير » ، و نه شاعرى از ديگر شعراى تازى يادى از او شده باشد . و مىپندارم كه علتش بازگشت « حمير » است از پرستش « أصنام » به يهودي گرى كه در دوران « تبع » روى داده است . [ 10 ]
--> [ 9 ] ترجمهء اين بيت بر اين تقريب است : « ما را يغوث به سوى ( قبيلهء ) مراد برد پس پيش از صبح با آنان جنگيديم . » [ 10 ] ياقوت حموى از پيش خود در اينجا اين عبارت را افزوده است : « مىگويم : اخطل ، نسر را ياد كرده و چنين سروده است : اما و دماء مائرات تخالها * على قنة العزى و بالنسر عند ما و ما سبح الرهبان في كل بيعة * ابيل الابيلين ، المسيح ابن مريما لقد ذاق منا عامر يوم لعلع * حاما إذا ما هزّ بالكف صمما ! » ترجمهء سه بيت مذكور اين است :